بایگانی شهریور ۱۴۰۳ :: اعتکافِ دل

اعتکافِ دل

وَ هُوَ الَّذی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا

اعتکافِ دل

وَ هُوَ الَّذی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا

۳ مطلب در شهریور ۱۴۰۳ ثبت شده است

۴۰۳: تنها

پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۳، ۰۹:۳۴ ب.ظ

این روزا بیش از هر چیز دیگه‌ای احساس تنهایی می‌کنم. انگار که تک افتادم بین جماعت.اونقدر این احساس قوی و پر رنگ‌تر از هر زمان‌ دیگه‌ای توی زندگی و افکار و زندگیم نمود پیدا کرده که انگار از همون اول تا به حال تنهای تنها بودم فقط الان متوجهش شدم. خودم رو جدا میبینم، خودم رو تنها میبینم، حس میکنم هیچکسی من رو نمیبینه، درک نمیکنه و حتی هیچکس به حضورم اهمیت نمیده. هیچکس منتظرم نیست، هیچ کسی انتظار دیدنم رو نمیکشه، با دیدنم ذوق نمیکنه، از ذهن کسی عبور نمیکنم، توی خاطرات خوب کسی رد پا ندارم، یادی نمیکنن ازم. احساس میکنم تنهام، ناشناخته و بی‌اهمیت. نمی‌تونم میون جمع بُر بخورم، عزیز کسی نیستم، هیچ چشمی دنبال سایه‌م نیست. درک نمیشم، افکارم برای کسی مهم نیست، چه اهمیتی داره چی میخوام؟ چی دوست دارم؟ ناراحت شدم یا خوشحال؟ 

انگار توی حالت هیچکی دوستم نداره‌ترین حالت ممکنم. توی تنهایی دارم دست و پا میزنم. خیلی احساس بدیه.

  • به قلمِ یاس ارغوانی🌱

۴۰۳: نیاز

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۴۰۳، ۰۷:۵۴ ب.ظ

به طور ویژه‌ای نیاز به استراحت دارم. اینقدر که یه مدت فشار کاری و روحی‌م زیاد بوده و هست مخصوصاً این هفته، مخصوصاً ماه اخیر... نیاز دارم بدون فکر کردن به هرچیزی رها کنم یه مدت همه چیز رو و برم برای یک اعتکافِ روحی بدور از آدم‌ها بدون اینکه بعد برگشتنم چیزی خراب شده باشه یا تغییر منفی‌ای پیدا بشه.

  • به قلمِ یاس ارغوانی🌱

403: کنترل ورودی های ذهن

جمعه, ۲ شهریور ۱۴۰۳، ۱۱:۴۰ ب.ظ

~هوالنور

مدت زیادی میشه اینجا پست نذاشتم. دلم تنگ شده بود برای نوشتن. در اولین قدم برای بازگشت، کیبورد کامپیوترم رو تمیز کردم و برچسب جدید براش گرفتم. الان هم یهویی شد اومدنم.

توی اینیستاگرام یه کلیپ دیدم که خیلی جالب بود برام. درباره ورودی های ذهنی بود. اینکه به مرور حفره مغزت دچار آلودگی میشه و خودت متوجه نیستی تا وقتی به خودت میای میبینی کار از کار گذشته! یه جاهایی هم میگی حالا ایندفعه مهم نیست بذار ببینم، بشنوم یا بخونم! همین قطره قطره جمع شدن ها یهو روی هم دریا میشه. منم همین اتفاق برام افتاده. خیلی وقته احساس میکنم قلبم پر از سیاهیی شده. مغزم چرک گرفته. باید بشورم مغز و قلبم و افکارم رو از ورودی های بی سر و ته.

  • به قلمِ یاس ارغوانی🌱